تبليغاتX
باش با من كه همه رهگذران مي گذرند

باش با من كه همه رهگذران مي گذرند

1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است. (استوارت ميل)

2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه‌ي انسان‌ها برابرند. (مارتين لوتر‌كينگ)

3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)

4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)

5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او.. (هميلتون)

6- عمر آنقدر كوتاه است كه نمي‌ارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)

7- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

8- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)

9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم مي‌كند چه بسا كه تواناي كاهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)

10- اگر طالب زندگي سالم و بالندگي‌رو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)

11- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)

12- دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)

13- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)

14- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)

15- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)

16- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)

17- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا مي‌كنند. (والترنيس)

18- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)

19- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)

20- در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)

21- براي آنكه كاري امكان‌پذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)

22- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)

23- آدمي ساخته‌ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي‌انديشيده است. (مترلينگ)

24- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه‌ چيز را همان گونه كه هست مي‌ديد:بي‌انتها. (بليك)

25- برده يك ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادي كه به او كمك مي‌كنند. (بردير فرانسوي)

26- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)

27- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)

28- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني. (نيما يوشيج)

29- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مي‌اندازند. (نيچه)

30- زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر هفته)

31- براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد. (اشنباخ)

32- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر درباره‌ي پرسش‌هايي كه بنياد هستي ما را دگرگون مي‌كند. (ادگارمون)

33- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نمي‌كند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)

34- آرامش،زن دل‌انگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)

35- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)

36- تنها آرامش و سكوت سرچشمه‌ي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)

37- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.

38- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكس‌مكنزي)

39- من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط)

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت0:59توسط zari | |

 

  کي اشکات و پاک مي کنه

                   شبا که غصه داري


 

                                                   دست رو موهات کي ميکشه


 

                                                                           وقتي منو نداري 


 

   شونه کي مرهم


 

          هق هقت ميشه دوباره


 

                                                  از کي بهونه مي گيري


 

                                                                       شباي بي ستاره


 

   برگ ريزوناي پاييز


 

         کي چشم به رات نشسته


 

                                                 از جلو پات جمع مي کنه


 

                                                                     برگاي زرد و خسته  


 

   کي منتظر مي مونه


 

              حتي شباي يلدا


 

                                               تا خنده رو لبات بياد


 

                                                        شب برسه به فردا


 

   کي از سکوت بارون


 

           قصه برات مي سازه


 

                                              از عاسقي ميخونه


 

                                                      وقتي که رات درازه


 

   کي از ستاره بارون  


 

              چشماشو رو هم مي زاره


 

                                                      نکنه ستاره اي بياد


 

                                                                     ياد تو رو نياره


 

                                                     نکنه ستره اي بياد 


 

                                                                     ياد تورو نياره


 

                                                                     ياد تورو نياره.


+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت15:24توسط zari | |

                       تو کجايي تا ببيني لحظه هام بي توميميرن  

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر ميگيرن

 

کوله بارم خستگي بود اينو تو خوب ميدونستي

گفتي تا ابد ميموني اما افسوس نتونستي

 

به خدا داشتم ميرفتم خيلي پيش از رفتن تو

تو بودي گفتي بمونم توي قاب هوس تو

 

حالا حتي ياد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهاي رفته پر پروازمو بسته

 

کاشکي چشماتو نداشتم هرم داغ دستاي تو

دل من تنها ميمونه بي عبور نفس تو

 

من چه ساده چه خيالي دلمو بهت سپردم

ميدونستي نميموني پس چرا خواستي بمونم؟

 

چرا اشکامو نديدي نديدي دارم ميميرم

مگه تو نگفته بودي من دوباره جون بگيرم ؟

 

ديگه تو نيستي ببيني غم واسم شده عبادت

ميدونم بي تو ميميرم اما خوب سفر سلامت

 

نفسم بي تو ميگيره من بازم تنها ميمونم

اما برنگرد دوباره نميخوام با تو بمونم

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت1:32توسط zari | |

چه انتظار سختیه...            این که ندونی کی میاد !

وقتی از راه میرسه              از تو بجز تو چی میخواد

مسافر من اومدی                با کوله باری از غزل

به انتظار فصل تو                  نشسته بودم از ازل

گمشده ی قصه ی من !        منجی پاک بی نشون !

حالا که از راه اومدی             رفتن رو از چشات برون

به من بگو که پاک کنم          گرد و غبارو از تنت

رخت سفر رو در بیار             محاله دیگه رفتنت

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت3:16توسط zari | |

A – Accept : پذیرا باشید: دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید

. B - Break away : خودتان را جدا سازید: خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید

. C - Creat : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید

. D – Decide : تصمیم بگیرید: تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد

. E - Explore : کاوشگر باشید : جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید

. F - Forgive : ببخشید : ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند

. G - Grow : رشد کنید: عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند

. H – Hope : امیدوار باشید: به بهترین چیزها امید داشته باشید و ...هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید

. I - Ignore : نادیده بگیرید: امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند

. J – Journey : سفر کنید: به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید

. K – Know : بدانید: بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

L – Love : دوست بدارید : اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد  

. M – Manage : مدیر باشید: بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید  

. N - Notice : توجه کنید: هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید  

. O -Open : باز کنید: چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد  

. P –Play : بازی و تفریح کنید: فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد  

. Q – Question : سوال کنید: چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید  

. R – Relax : آرامش داشته باشید: اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.  

S – Share : سهیم شوید: استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد  

. T – Try : تلاش کنید: حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید 

. U – Use : استفاده کنید : از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد  

. V – Value : احترام بگذارید: برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید

. X – X-Ray : اشعه ایکس: با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید  

. Y – Yield : اجازه دهید: اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهید یافت  

 . Z – Zoom : تمرکز کنید: زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت15:38توسط zari | |

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
                                                           هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
                                              بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

                                  اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتم

 

                   بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
        روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگات
                                                              غروب که میشه یاد من میفتی
                                                  تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوست دارمو نگفتی

                                بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش
               اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه
                         بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
                بذار خیال کنم بی تو اگر چه بی خیالمی

                                    بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی
                          تویی که قصه ی طلوع عشق گفتی و دوست دارمو نگفتی

 

 

و دوباره دو تا از شعرای مورد علاقه

 

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

 پروبال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج میزد

ولی رویای دورم را شکستند

...

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال

یک عشق غوغای درون است و تمنا ی وصال

یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم

یک عشق خیال است و خیال است و خیال

.....

 یادمه بهش گفتم خیلی دوست دارم تو چشم کسی که دوست دارم زل بزنم

وقتی تو چشمم زل زد که دیگه من سرمو میانداختم پایین

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت14:45توسط zari | |

خبر به دورترین نقطه جهان برسد                     

  

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

 

 کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

 

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

                               

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

 

رها کنی برود از دلت جدا باشد

                        

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

 

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

                               

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

 

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

                     

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که  نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

                             

به او که عاشق او بودم زیان برسد

 

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

      

خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت23:8توسط zari | |

 
 
 هنوز از لب مردم ، فريب مي ريزد
هزار تهمت و حرفِ عجيب مي ريزد

چقدر اهالي اينجا به فكر خود هستند
كسي نديده كه باران غريب مي ريزد

نخند! عابر عاشق! ميان اين كوچه،
كه صد نفر به سرت نانجيب مي ريزد

در اين برودت مطلق كسي چه مي فهمد
بهارِ آدم و حوّا ز سيب مي ريزد؟!

به ختم غائله گيرم مسيح هم آمد
دوباره گرد و غبار از صليب مي ريزد


 
                                                                                       فرهاد صغریان
 
 
 
 
 
 
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
 
کم که نه هرروز کم کم مي خوريم
 
آب مي خواهم سرابم مي دهند
 
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
 
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب
 
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
 
خنجري بر قلب بيمارم زدند
 
بيگناهي بودم و دارم زدند
 
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
 
يک شب داد آمد و بيداد شد
 
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه انديشه ام
 
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
 
خوب اگر اين است من بد مي شوم
 
بس کن اي دل نابساماني بس است
 
کافرم ديگر مسلماني بس است
 
در عيان خلق سرد ر گم شدم
 
عاقبت آلوده مردم شدم
 
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
 
هر چه در دل داشتم رو مي کنم

من نمي گويم دگر گفتن بس است
 
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
 
روزگارت باد شيرين شاد باش
 
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
 
نيستم از مردم خنجر به دست
 
بت برستم بت برستم بت برست
 
بت برستم بت برستي کار ماست
 
چشم مستي تحفه بازار ماست
 
درد مي بارد چون لب تر مي کنم
 
طالعم شوم است باور مي کنم
 
من که با دريا تلاطم کرده ام
 
راه دريا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن
 
من خودم خوش باورم گولم مزن
 
من نمي گويم که خاموشم مکن
 
من نمي گويم فراموشم مکن
 
من نمي گويم که با من يار باش
 
من نمي گويم مرا غمخوار باش
 
آه ! در شهر شما ياري نبود
 
قصه هايم را خريداري نبود
 
واي ! رسم شهرتان بيداد بود
 
شهرتان از خون ما آ باد بود
 
از در و ديوارتان خون مي چکد
 
خون من فرهاد مجنون مي چکد
 
خسته ام از قصه هاي شومتان
 
خسته از همدردي مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد
 
اين همه ليلي کسي مجنون نشد
 
آسمان خالي شد از فريادتان
 
بيستون در حسرت فرهاد تان
 
کوه کندن گر نباشد بيشه ام
 
گويي از فرهاد دارد ريشه ام
 
عشق از من دورو پايم لنگ بود
 
قيمتش بسيارو دستم تنگ بود
 
گر نرفتم هر د و پايم خسته بود
 
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
 
هيچ کس فکر مرا کرد؟ نه
 
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه
 
هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه
 
هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
 
هر که با ما بود از ما مي گريخت
 
چندروزي است که حالم ديدني است
 
حال من از اين و آن پرسيدني است
 
گاه بر روي زمين زل مي زنم
 
گاه بر حافظ تفأل مي زنم
 
حافظ ديوانه فالم را گرفت
 
:يک غزل آمد که حالم را گرفت
 
*ما ز ياران چشم ياري داشتيم*
 
*خودغلط بود آنچه مي پنداشتيم*
 
 

 
 
 
 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت3:8توسط zari | |

زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو


زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت
برنارد شاو

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌
لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد
کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،
تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته اند
از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،
مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهند
که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.
هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری كه خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند
و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند
مارسل آشار

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت16:20توسط zari | |

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمی کنند آدما انگار برای ما دعا نمی کنند


گریه کن ما حالا حالا ها باید از هم دیگه جدا باشیم بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم


گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم به خدای آسمونامون گلایه می کنم

به خيالم كه تودنيا،واسه تو عزيزترينم/

                                               آسمونها زيرپامه،اگه با تو روي زمينم/

به خيالم كه توبا من،يه هميشه آشنايى/

                                              به خيالم كه توبا من،ديگه ازهمه جدايى/

 من هنوز نگرانم كه توحرفامو ندونى/

                                        اين ديگه يه التماسه،من ميخوام بياي بموني/

من وتو چه بي كسيم،وقتي تكيه مون به باده/

                                                 بد وخوب زندگي،منو دست گريه داده/

اي عزيز هم قبيله،با تو از يه سرزمينم/

                                               تا به فرداي دوباره،با تو هم قسم ترينم/

بد وخوب مون يكي،دست تو،دست من بود/

                                            خواهش هرنفسم،با تو هم صدا شدن بود/

+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت14:56توسط zari | |